سيد جعفر سجادى
1705
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
ابو القاسم قشيرى گويد : محبت محو محب است بصفاته و اثبات محبوب است بذاته كه تمام صفات خود را در طلب محبوب نفى كند . ( كشف المحجوب ص 487 - كشاف اسرار ص 94 ) شاعر گويد : محب و حب محبوب ار بدانى * محب را غير محبوبش نخوانى اگر دريا و گر موج و حبابست * بنزد ما همه جام شراب است در شرح كلمات بابا طاهر است كه : محبت حقيقت مطوى است كه رقيقههاى نغم آن را اظهار نمايد و حقايق غيرت آن را پنهان كند . سهل بن عبد اللّه گويد : محبت معانقهء طاعات و مباينت مخالفات است . رودبارى گويد : محبت عبارت از موافقت است . هجويرى گويد : محبت حق نسبت به بنده ارادت خير بود و رحمت و محبت اسمى است از اسامى ارادت . و بالجمله محبت خدا آنست كه بنده را از معاصى برهاند و مقامات و احوال عاليه وى را كرامت فرمايد . ابو على كاتب گويد : « روائح نسيم المحبة تفوح من المحبين و ان كتموها و تظهر عليهم دلائلها و ان اخفوها » ( از طبقات ص 387 ) و بعضى گويند محبت مأخوذ از حب است كه اندر آن آب بسيار باشد و همين طور هرگاه حب در دل طالب جمع گردد بجز حديث دوست را اندر دل وى جاى نماند و پر از محبت دوست باشد . ( كشف المحجوب ص 394 - 40 - شرح كلمات باباطاهر ص 180 ) سمنون گويد : محبت اصل و قاعده راه حق است و احوال و مقامات نازلاند و هر مقام و محلى در معرض زوال باشد بجز محبت « و الحب عند الزهاد اظهر من الاجتهاد » پس موحد محب حضرت اوست * كه محبت حجاب عزت اوست اى محب جمال حضرت غيب * تا نجوئى وصال طلعت غيب و محبت بر چند وجه است ، يكى بمعنى ارادت بمحبوب كه بىسكون نفس و ميل مخلوقات نسبت به يكديگر بود و ديگر معنى احسان باشد و تخصيص بنده كه وى را به درجهء كمال رساند و ديگر بمعنى ثناء جميل است بر بنده . در شرح كلمات باباطاهر است كه « المحبة اولها اختيار و اوسطها افتقار و آخرها اختيار » مدعى محبت را در اول آزمايش كنند بانواع بلاها تا صدق و كذب از هم جدا شود . ( از محبتنامه ص 46 - واردات غيبى ص 269 - كشف المحجوب ص 398 ، 183 ) على بن كنانى گويد : « المحبة ايثار المحبوب » ( از شرح تعرف ج 4 ص 5 ) .